دسته
لينك هاي دسترسي سريع
مطالب من در ثبت مطالب روزانه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1113291
تعداد نوشته ها : 1368
تعداد نظرات : 348
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي
تاریخ گذشتگان آئینه عبرت است و بر ما لازم است در این نکته فکر کنیم که آیا این قدرتها و امکانات که در اختیار انسانها قرار مى گیرد در چه راه بکار گرفته مى شود؟ آیا در راه تاءمین رفاه بشر یا در راه تخریب جهان و بدبختى انسانها؟ آیا اسکندر با آنهمه تلاشها و توسعه طلبیها و غارتها و کشتارها چه کرد؟ و عاقبت کجا رفت ؟
چقدر خوب بود که او بیدار مى شد و این قدرتها را در راه رفاه بشر به کار مى انداخت ، و این فکر را مى کرد که سرانجام کارش چه خواهد شد؟ فردوسى مى گوید:
اگر چرخ گردون کشد زین تو
سرانجام خشتست بالین تو
اگر شاه گردى سرانجام چه ؟
زآغاز تخت و زفرجام چه ؟
دلت را بتیمار(24) چندین مبند
بس ایمن مشو بر سپهر بلند
تو بى جان شوى او بماند دراز
حدیثى درازست چندین مناز
تو از آفریدون فزونتر نه اى
چو پرویز با تخت و افسر نه اى
چو جمشید دیوت بفرمان نبود
چو کاوس گردونت ایوان نبود(25)
ستاند دهد دیگرى را دهد
جهان خوانیش بى گمان برجهد
جهان سر بسر حکمت و عبرت است
چرا بهره ما همه غفلت است .
شاعران بزرگ و سخن سرایان معروف ایران درباره کمتر کسى مانند اسکندر شعر گفته و از این راه هوشمندان را به بى ثباتى زندگانى دنیا و عبرت آموزى متنبه ساخته و به بهره بردارى از فرصتهاى زندگى ترغیب نموده اند.
در پایان این فصل براى نمونه باین قطعه نیز توجه کنید:
سکندر که از علم با بهره بود
به دین و خرد در جهان شهره بود
بعقل و بدانش سرافراز بود
زشاهان به انصاف ممتاز بود
چو در جنگ بردى شمشیر دست
فتادى در اجرام اختر شکست
شدى تیره چون عرض دادى سپاه
زگرد سواران رخ مهر و ماه
برفت از جهان با هزاران دریغ
نه او را سپه مانع آید نه تیغ
اگر دافع مرگ بودى سپاه
سکندر بدى در جهان پادشاه
سکندر بسى گرد گیتى شتافت
ولى چشمه زندگانى نیافت
چو او را چنین بود انجام کار
ترا حال چون باشد از روزگار
گرفتم که عالم گرفتى تمام
جهانگشت چاکر فلک شد غلام
نآخر چو کوس اجل کوفت مرگ
بریزد گل زندگى بار و مرگ
حیاتیکه او را ممات از قفا است
اگر آب خضر است آن بیوفا است

دسته ها : داستان باستان
سه شنبه بیست و دوم 11 1387
X